آرشيو آگوست 2017 - اولین همراه

اولین همراه

آگوست 2017 - اولین همراه

خبر جدید زیر رو بخونید:

مادر شهید محسن حججی گفت: پسر من بسیار به اسلام و ائمه اطهار(ع) مقید بود و همیشه دوست داشت در راه اسلام خدمت‌رسانی کند.

اولین همراه:مادر شهید محسن حججی با اشاره به دوران کودکی فرزندش اظهار داشت: محسن
در کودکی بسیار آرام و متین و سر به‌راه بود و روی مسائل اعتقادی تاکید
خاصی داشت و ایمانش را حفظ می‌کرد. تمام فرزندان من و اقوام به خاطر شرایط
یکسان با ایمان و مومن بودند اما اخلاصی که محسن داشت او را از دیگران
متمایز می‌کرد.

وی پیرامون نحوه تربیت فرزندانش گفت: شب‌های جمعه همراه پدرش به هیئت می‌رفت و خودش پیگیر مراسم‌های دعا بود.


مادر شهید محسن حججی با اشاره به دوران نوجوانی شهید حججی تصریح کرد: به
سن نوجوانی که رسید به عضویت در یک موسسه فرهنگی در آمد و در آنجا مداحی
می‌کرد، یک گروه سرود هم تشکیل داده بود و با اعضای آن تمرین می‌کرد. پسر
من بسیار به اسلام و ائمه اطهار (ع) مقید بود و همیشه دوست داشت در راه
اسلام خدمت‌رسانی کند برای همین شهادتی اینگونه برای او رقم خورد.

منبع:تسنیم

مطالب مرتبط

روایت مادر شهید حججی از اخلاص محسن از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:

آلتوسر اهل تلویزیون نبود. همیشه دور از چشم‌ها کار می‌کرد. اما چند هفته پیش از آنکه همسرش را با دستان خود خفه کند، روی آنتن رفت. در همان مصاحبه، گفت: «همسرم یکی از دلایل کمونیست‌شدنم است». او در مصاحبه با شبکۀ «رایِ» ایتالیا از زندگی‌اش می‌گوید، از مخالفت‌هایی که با مارکس کرده، از عشق و احترام، از الهام‌هایی که آن‌ها را مدیون لنین و مائوست و نهایتاً از مفهوم‌هایی که ساختۀ ذهنِ خودِ اویند. رناتو پاراسکاندولو

کمونیسم همه‌جا هست، حتی روی پشت‌بام

ورسو|خیلی خوشحالم که اینجا در رم هستم. باید بدانید که، برای ما فرانسوی‌ها، شهر رم و البته سراسر ایتالیا جاهایی هستند که آدم‌ها به شخصیت‌هایی تقریباً معجزه‌آمیز برمی‌خورند». این کلماتِ ابتدایی لویی آلتوسر بود، پیش از آغاز مصاحبه در یکی از پشت‌بام‌های رم با منظرۀ گنبد کلیسای سن پیتروی واتیکان. لویی آلتوسر، نظریه‌پرداز مارکسیست، ترجیح می‌داد پشت صحنه باشد و مصاحبه‌های تلویزیونی زیادی انجام نداد. 

درواقع این یکی از مصاحبه‌های تلویزیونی نادر اوست که در آوریل ۱۹۸۰، چند هفته پیش از آنکه همسرش هلن را بکشد، انجام شد. رناتو پاراسکاندولو، روزنامه‌نگار، مقاله‌نویس، و مدرس ایتالیایی، این مصاحبه را برای برنامۀ «دائرةالمعارف چندرسانه‌ای علوم فلسفی» در رادیو تلویزیون ایتالیا ضبط و پخش می‌کرد.۱

در ادامه گفتگوی رناتو پاراسکاندولو با لویی آلتوسر را بخوانید: 

آلتوسر چگونه آلتوسر شد؟

هیچ اهمیتی ندارد…

می‌توانید مسیر زندگی‌تان را توضیح دهید؟

مسیر زندگی من بسیار ساده است. در الجزایر متولد شدم. مادرم دختر کشاورزی فقیر از منطقۀ مووو در مرکز فرانسه بود که تصمیم گرفته بود برای کار به‌عنوان جنگل‌بان به الجزایر برود. پدرم پسر یک اهل آلزاس بود که تصمیم گرفت در ۱۹۷۱ به فرانسه بیاید، اما دولت فرانسه آن‌ها را به الجزایر فرستاد. و این‌گونه بود که مادر و پدرم با همدیگر آشنا شدند. من تا ۱۹۸۰ در الجزایر زندگی می‌کردم.۲ بعد به مدت شش سال در مارسی زندگی کردم و بعد هم سه سال در لیون. برای یک سال در ارتش بودم، بعد زندانی شدم و برای پنج سال به آلمان فرستاده شدم. وقتی مطالعات فلسفی‌ام را در ۱۹۴۸ تمام کردم به فرانسه برگشتم. به‌عنوان استاد در اکول نرمال سوپریور مشغول شدم.

و مسیر روشنفکری و فرهنگی‌تان چطور بود؟

من با دو مرد برخورد داشتم. اولی ژان گیتون بود که فیلسوفی کاتولیک، دوست پاپ سن ژان بیست‌وسوم و رفیق پاپ پل ششم بود. او به من کمک کرد پایان‌نامه‌ام را تمام کنم. دیگری استاد تاریخی به نام ژوزف اورز۳ بود. مردی شگفت‌انگیز بود. در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹، به ما دربارۀ همۀ اتفاقاتی که افتاده بود گفت: جنگ، شکست‌ها، معجزۀ شکست پتن. او توضیح داد که پتن چگونه به قدرت رسیده بود. او همۀ اتفاقات گذشته را توضیح داد… شگفت‌انگیز بود. پس من در همین راستا فکر کردم، با توجه به اینکه در همان زمان کاتولیک بودم، در دبیرستانی که درس می‌خواندم حلقه یا انجمنی کاتولیک درست کرده بودم. من عمیقاً کاتولیک بودم و دو دیدگاه داشتم. در یک سو کلیسا بود که با احترام زیادی به بررسی و مطالعۀ مشکلات اجتماعی توصیه می‌کرد. و در سوی دیگر، این استاد تاریخ [اورز] بود، کاتولیک بود اما از نوع غلاطی-ژاکوبنی. او به ما دربارۀ هر چیزی که روی آن کار می‌کرد می‌گفت، دربارۀ جهانی که به‌خاطر خاص‌بودنش باورنکردنی بود. من این گونه شکل یافتم.

در چه لحظه‌ای کمونیست شدید؟

من کمونیست شدم، چون کاتولیک بودم. من تغییر مذهب ندادم، اما عمیقاً کاتولیک ماندم. من به کلیسا نمی‌روم، اما اهمیتی ندارد. از مردم نمی‌خواهید به کلیسا بروند. من کاتولیکی ماندم که جهان‌گرا و بین‌الملل‌گراست. به نظرم آمد که در حزب کمونیست ابزارهای مناسب‌تری برای تحقق برادری جهانی وجود دارد. و بعد، تأثیر همسرم بود که در مقاومتی ترسناک جنگیده بود و به من بسیار بسیار یاد داده بود. همه چیز از طریق زنان به من رسیده است و به این دلیل است که نقشی بسیار مهم، نقشی غالب، برای جنبش زنان قائل می‌شوم. زنان ظرفیتشان، امکانات، و قابلیتشان برای سیاست را نمی‌دانند.

امروز فرهنگ کاتولیک چه نقشی دارد؟

اوه… نقش عظیمی دارد. به نظر من امروزه انقلاب اجتماعی یا تغییر اجتماعی عمیق وابسته به اتحاد بین کاتولیک‌ها (نمی‌گویم کلیسا، با این که کلیسا می‌تواند بخشی از آن باشد)، کاتولیک‌های جهان، همۀ ادیان جهان، و کمونیست‌ها باشد.

اما دربارۀ علم و اومانیسم. شما اندیشۀ مارکس جوان را نقد کرده‌اید که می‌گوید نمی‌تواند بدون تعیین پایه‌های علم بفلسفد. حالا شما پا جای سرمایۀ مارکس می‌گذارید و فلسفه‌ای مارکسیستی بنا می‌کنید. آیا فلسفه‌ای مارکسیستی وجود دارد؟

فلسفۀ مارکسیستی وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد. من این را خیلی وقت پیش ذکر کردم، دو ماه بعد از این که مقدمه‌ای کوتاه برای نسخۀ ایتالیایی سرمایه نوشتم. بعد از انتشار کتاب، فهمیدم که تقریباً همه چیز غلط بود. درنهایت یک نفر باید دربارۀ وضع مارکسیستی درون فلسفه صحبت کند، اما نه دربارۀ فلسفۀ مارکسیستی. حالا من مطمئنم -و با تجربۀ پانزده‌ساله حرف می‌زنم- که فلسفه‌ای مارکسیستی امکان وجود ندارد. کاملاً غیرممکن است.

ماتریالیسم دیالکتیکی هم نمی‌تواند وجود داشته باشد؟

حتی بدتر… آن‌ها اصلاً یک چیزند.

کلمۀ «خودتعیّن‌بخشی»۴ به کلمۀ «کمونیسم» اشاره دارد؟

خب، نه برای من…

تفاوتش چیست؟

چون کلمۀ «خودتعین‌بخشی» تا الان هیچ جوهر یا محتوایی ندارد. از سوی دیگر، کمونیسم وجود دارد. خودتعین‌بخشی وجود ندارد، اما کمونیسم دارد. مثلاً، در میان ما، اینجا روی این پشت‌بام در رم وجود دارد.

در چه معنایی

کمونیسم شیوه‌ای از تولید است که در آن روابط اقتصادی به‌شکل استثمار یا روابط سیاسی به‌شکل سلطه وجود ندارد. به همین شکل، روابط ایدئولوژیک تهدید یا فشار و بردگی ایدئولوژیک هم نیست. و اینجا در میان ما هیچ کدام از این روابط وجود ندارد.

میان ما؟ همین جا؟ در همین لحظه؟

بله، در همین لحظه. جزایری از کمونیسم در همه جای جهان وجود دارند، مثل کلیسا، بعضی اتحادیه‌های کارگری، و در بعضی سلول/واحدهای حزب کمونیست. در حزب کمونیست، ما سلول/واحدی داریم که کمونیست است. این به این معناست که کمونیسم به واقعیت پیوسته است… ببین فوتبال چگونه بازی می‌شود، و چه اتفاقی می‌افتد… ماجرا دربارۀ روابط بازار نیست، دربارۀ سلطۀ سیاسی نیست، دربارۀ تهدید ایدئولوژیک نیست. آنجا افرادی از تیم‌های [مختلف] هستند که در برابر هم قرار می‌گیرند و به قوانین احترام می‌گذارند، و به این معناست که به همدیگر احترام می‌گذارند. کمونیسم احترام به نوع بشر است.

تفاوت احترام و عشق چیست؟

تفاوت بزرگی هست. وقتی مسیح گفت که باید همسایه‌تان را دوست داشته باشید، عشق بدل به یک دستور می‌شود، دستوری که بنا به آن باید همسایه‌تان را، یعنی دیگران را، مثل خودتان دوست داشته باشید. اما من هیچ دستوری نمی‌خواهم. درحالی‌که احترام به دیگری چیزی است که متعلق به شماست. اگر بگویید که باید دیگران را دوست داشت، دیگری هم در دوست داشتن شما درگیر می‌شود و نمی‌تواند از آن فرار کند. و اگر او علاقه‌ای به دوست‌داشتن شما نداشته باشد، چه کار می‌تواند بکند؟ چه می‌کنید اگر من اصرار کنم «من باید تو را دوست داشته باشم چون مسیح از من چنین خواسته است؟».

فرار می‌کنید. اما اگر به دیگری احترام بگذارید، او می‌گذارد شما هر کاری می‌خواهید بکنید. اگر او بخواهد شما دوستش داشته باشید، مسئله‌ای نیست. اما اگر او چنین چیزی نخواهد، باز هم مسئله‌ای نیست. اگر شما او را دوست دارید، تلاش می‌کنید به دیگری توضیح دهید که دوستش دارید، اما اگر دوستش ندارید، هر کاری دوست دارید بکنید.

لنین گفت که بین آنارشیست‌ها و مارکسیست‌ها نُه‌دهم شباهت و فقط یک‌دهم تفاوت هست؛ گفت که کمونیست‌ها انقراض دولت را می‌خواستند و آنارشیست‌ها خواهان نابودی فوری آن بودند. موافق هستید؟

بله، موافقم. من آنارشیست هستم، یک آنارشیست اجتماعی. من کمونیست نیستم، زیرا آنارشیسم اجتماعی فراتر از کمونیسم است.

چرا این اتحاد فرهنگی بین آنارشیسم و کمونیسم فروپاشیده است؟

این تاریخچه‌ای دراماتیک دارد. می‌دانید که در رابطۀ مارکس و باکونین ماجرای ویژگی‌های شخصیتی قوی مارکس هم وجود داشت. این داستان بدی است، خیلی بد. می‌خواهم بگویم که مارکس به‌شکلی ناعادلانه و غیرممکن با آنارشیست‌ها رفتار کرده است. این منجر به انزجار توده‌ها شده است که نمی‌شود به‌سرعت هضمش کرد. 

چیزهایی هستند که می‌مانند، درست مثل وقتی که دیگری با تو بد برخورد کرده است و تو باید مسیح باشی تا دوباره با او صحبت کنی. نمی‌توانی ببخشی؛ نمی‌توانی برای دیگران ببخشی. چگونه می‌شود با دیگران این‌گونه خشونت کنی و احترامی برای آن‌ها نداشته باشی؟ آن‌طور که مارکس با باکونین برخورد کرد؟ باکونین کمی دیوانه بود، اما این هیچ اهمیتی ندارد. ما آدم‌های دیوانۀ زیادی همه جا داریم؛ من هم دیوانه هستم.

بگذارید دربارۀ انقلاب در غرب صحبت کنیم. شرایط تاریخی امروز برای ظهور فرایندی انقلابی در غرب امروز چگونه است؟

این پرسش بسیار سختی است که فراتر از حوزۀ تحقیق من می‌رود. بسیار سخت است. مثلاً بیایید وضعیت ایتالیا و همچنین فرانسه را ببینیم که به بن‌بست خورده است. اما به نظر من وضعیت اینجا در ایتالیا بحرانی‌تر از فرانسه است، با اینکه چنین چیزی بیش از هر چیز یک فرضیه است. لنین شرایط عمومی را ارائه کرده است. 

همیشه صحیح است که آن‌ها که در صدر قرار دارند دیگر نتوانند حکومت کنند و آن‌ها که در پایین هستند دیگر نتوانند به این شیوه حکمرانی شوند. [این] یک شرط است. اما این شرط هنوز وجود ندارد. صحیح است که افرادی که در صدر هستند دیگر نمی‌توانند حکمرانی کنند، اما افرادی که در پایین هستند -کارگران، کشاورزان، روشنفکران، و غیره- همچنان می‌توانند از رژیم موجود حمایت کنند. آن‌ها هنوز حمایتش می‌کنند. همین کافی است که بگوییم وقتی رژیمی توسط افراد پایین طرد می‌شود انقلاب آغاز می‌شود.

پس شما می‌گویید که فوران انقلاب سوسیالیستی فقط به لطف بحران‌های شیوه‌های بازتولید سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد؟

شیوه‌های بازتولید سرمایه‌داری همیشه در بحران هستند. این تعریف مارکس از سرمایه‌داری است که می‌گوید سرمایه‌داری همیشه در بحران است. به بیان دیگر، بحران برای سرمایه‌داری عادی است.

شما می‌گویید که دستگاه‌های ایدئولوژیک متعلق به دولت ساختارهای بسیار مهمی برای سلطۀ یک طبقه هستند…

بله. اما تأکید می‌کنم «متعلق به دولت» و این یک مشکل است، زیرا همه به عبارت «دستگاه‌های ایدئولوژیک» عادت کرده‌اند. نمی‌دانستم که گرامشی از عبارت «دستگاه‌های هژمونیک» استفاده کرده است. این همان چیز است، فقط «دولت» ناپدید می‌شود. من خیلی حواسم هست که «دولت» را نگاه دارم، زیرا مهم‌ترین چیز است: این‌ها دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت هستند. البته وابستگی زیادی به این دارد که شما چه تعریفی برای دولت قائل می‌شوید. به‌جای تعریف کلاسیکی که مارکس ارائه کرده است، باید تعریف دیگری برای دولت در نظر بگیرید، زیرا مارکس هیچ چیز از دولت نمی‌فهمید. بله، او فهمید که [دولت] ابزاری برای طبقۀ مسلط است، و این درست است، اما او هیچ چیزی دربارۀ عملکرد دولت، یا بگوییم فضای دولت، نفهمید.

برای مثال، گرامشی هم دربارۀ روزنامه‌ها صحبت کرده و اشاره کرده است که بدون توجه به دولتی یا خصوصی بودن آن‌ها، [روزنامه‌ها] به هر شکل دستگاه‌های هژمونیک هستند.

بله، من کاملاً موافقم.

حالا، دستگاه‌های بازتولیدْ محدود نیستند به ابزارهای ارتباط جمعی، مثل احزاب و اتحادیه‌های کارگری و خانواده‌ها. مثلاً کارخانه‌ها هم دستگاه‌های بازتولید ویژه‌ای تولید می‌کنند (مثل سلسله‌مراتب‌ها، حرفه‌ها، و از این دست چیزها).

اوه، بله، بله، البته. من دربارۀ این صحبت نکردم، اما درست است.

شما ببش از هر چیز برای خلق مفهومی جدید شناخته شده‌اید: «تعین چندعلتی»۵. می‌توانید این مفهوم را توضیح دهید؟

آمن این مفهوم را از طریق فروید ایجاد کردم و از آن در زمینه‌ای تئوریک استفاده کردم که هیچ ارتباطی با فروید ندارد. الان، شما نمی‌توانید هیچ رابطه‌ای بین افکار فروید و مارکس پیدا کنید، غیر از رابطه با فلسفه، غیر از شباهتی فلسفی، مثلاً ماتریالیسم و امثالهم. من از این استفاده کردم تا دربارۀ چیزهای مختلفی در واقعیت جامعه و رویدادهای تاریخی صحبت کنم. [مفهوم] همیشه به‌شکل «تعیّن» دیده نمی‌شود، بلکه همچنین به‌شکل «تعین چندعلتی» یا «تعین ناکافی»۶ نیز نمایان می‌شود.

می‌توانید مثالی بزنید؟

مثلاً مورد استالین. موردی «چندعلتی». توضیحی که خروشچف داد، به شکل خلاصه این بود که استالین دیوانه بود. او دیوانه شد. این توضیحی «متعین» است. اما بسیار آشکار است که این توضیح برای فهم شخصیت و جهان استالین کافی نیست. تعین‌های دیگری لازم هستند -«تعین چندعلتی» و «تعین ناکافی»-، زیرا وقتی شما باور دارید که ستون‌های «تعین» را فهمیده‌اید، نمی‌دانید دقیقاً در کجای واقعیت قرار دارید، در برابر واقعیت؟ یا می‌تواند این‌گونه باشد که شما ورای واقعیت یا تحت واقعیت باشید. باید بالا، ماورا، یا پایین بروید.

«ورای واقعیت»۷ یعنی شما از واقعیت جلوتر هستید؟

یعنی به‌طور کلی از واقعیت عقب هستید. شاید این اتفاق بیفتد که در وضعیت‌هایی خاص جلو بیفتید، مثلاً شاعران، آهنگسازان، و فیلسوفان آرمان‌شهری جلوتر از واقعیت هستند. برای مثال، اینجا [بر این پشت‌بام] ما قطعاً از واقعیت عقب هستیم. شک نکنید، زیرا ما [واقعیت] را نمی‌شناسیم، فقط تلاش می‌کنیم آن را بشناسیم.

ما تعین ناکافی داریم؟

بله، تعین ناکافی.

ارنست بلوخ گفت که سرنوشت انسان این است که همیشه نابهنگام و خارج از زمان باشد، همیشه پیش از تاریخش زندگی کند. یا در زمان خود زندگی کند، ولی همان‌طور فکر کند که ۲۰ سال پیش یا یک قرن پیش فکر می‌کردند.

بله، آن‌ها همیشه دیر می‌رسند. درست است، اما او کمکی نکرد. او همیشه برای دیگران حرف می‌زد، نه برای خودش.

شیوۀ کار شما مطالعه است، نه…

میلم این است. من این را مهم‌ترین چیز برای همه‌چیز می‌دانم. فکر می‌کنم که «نظم» کلمۀ درجه‌یکی است. بعد، تغییر تفکر، یعنی تغییر در شیوۀ تفکر؛ و بعد، تغییر در شیوۀ عمل. این یعنی تغییر در شیوۀ سازمان‌دهی، بسیج، اقناع دیگران و تشویق دیگران به اقدام، سازمان‌دهی اقدامات در اتحادیه‌های تجاری، در سیاست، و به همین ترتیب.

این یعنی همچنین تغییر شیوۀ سیاست‌ورزی. سیاست چیست؟

سیاست چیست؟ [با خنده]. اقدام برای آزادی و برابری.

مثلاً معنای دانستن شیوۀ سیاست‌ورزی چیست؟

یعنی از روابط واقعی بین افرادی آگاه باشیم که ایده‌هایی دربارۀ سیاست و چیزهای دیگر دارند.

شما یک بار استعاره‌ای به کار بردید که می‌گفت «برای دانستن چگونگی سیاست‌ورزی باید بدانید چگونه پیانو بنوازید». معنی این حرف چیست؟

بله، این صحبت مائو بود. من در یک مقاله توضیح دادم که منتشر خواهد شد… لازم نیست امروز تکرارش کنیم.

داستان دیگری که شما گفته‌اید داستان درخت بلوط و الاغ است…

خب، این داستانی بسیار ساده است. به من گفته شده است که لنین این داستان را وقتی گفت که در سوئیس بود. او سعی کرد به مردم توضیح بدهد که آن‌ها باید شیوۀ تفکرشان را تغییر بدهند. داستان به این ترتیب است: داستان در منطقۀ روستایی نیمه‌متروکه‌ای در روسیه اتفاق می‌افتد. حدود ساعت سه صبح، مردی به نام ایوان، در حال خواب در خانه‌اش، با ضربه‌هایی محکم روی درش بیدار می‌شود. 

او بلند می‌شود، و به‌سمت در می‌رود تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. او مردی جوان به نام گرِگوری را بر در می‌بیند که فریاد می‌زند «یه چیز وحشتناک اونجاست، وحشتناک… لطفاً با من بیا». گرگوریِ جوان ایوان را به مزرعه‌ای می‌برد که در مرکزش یک درخت، درخت بلوطی شکوهمند، وجود دارد. شب است و کسی نمی‌تواند به‌خوبی ببیند. گرگوری جوان می‌گوید «می‌دانی آن‌ها با من چه کردند؟ آن‌ها درخت بلوط من را به الاغ پس داده‌اند». و واقعیت این بود که الاغی به درخت بلوط بسته شده بود. ایوان پاسخ می‌دهد «تو کاملاً دیوانه‌ای گرگوری. کافی است که تفکرت را عوض کنی. نگو آن‌ها درخت بلوط را به الاغ بسته‌اند، بلکه به‌جایش بگو آن‌ها الاغ را به درخت تو بسته‌اند».

من سؤال دیگری ندارم، مگر این که شما بخواهید چیزی بگویید.

می‌توانیم به ساحل برویم؟ روز زیبایی است.

دقیقۀ آخر مصاحبه، که اینجا (در انگلیسی) ترجمه نشده است، گفت‌وگویی است کوتاه بین روزنامه‌نگار و آلتوسر. آلتوسر دربارۀ گنبد کلیسایی که از تراس دیده است کنجکاو است، که در واقع گنبد کلیسای سن پیتروی واتیکان است. وقتی روزنامه‌نگار به او توضیح می‌دهد که گنبد جایی است که پاپ در آن زندگی می‌کند، آلتوسر می‌گوید او آماده است که هر آن برود و پاپ را ببیند -در طول روز، شب، زمستان، و تابستان- و از روزنامه‌نگار دعوت می‌کند با او همراهی کند.

مترجم: سهیل جان‌نثاری 

پی‌نوشت‌ها:

*‌ این مطلب در تاریخ ۱۱ جولای ۲۰۱۷ با عنوان «The Crisis of Marxism: An interview with Louis Althusser» در وب‌سایت ورسو منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۶ آن را با عنوان «لویی آلتوسر: کمونیسم همه‌جا هست، حتی روی پشت‌بام» ترجمه و منتشر کرده است.

** لویی آلتوسر (Louis Althusser) (۱۹۱۸-۱۹۹۰) فیلسوفی فرانسوی بود که عمر خود را در فلسفۀ مارکس گذراند، آن را نقد و اصلاح کرد، و سرانجام به یکی از چهره‌های سرنوشت‌ساز مارکسیسم بدل شد. به‌سوی مارکس (For Marx)، خواندن سرمایه (Reading Capital)، سیاست و تاریخ (Politics and History) و مواضع (positions) ازجمله کتاب‌های اوست.

[۱] این مصاحبه برای برنامه‌ای تلویزیونی انجام شد. بسیاری از جمله‌ها در میانه قطع شده‌اند و بعضاً گیج‌کننده هسنتد. در پیاده کردن این مصاحبه، ما سعی کرده‌ایم تا حد امکان به نسخهٔ اصلی وفادار بمانیم [مترجم انگلیسی].

[۲] آلتوسر اشتباه می‌کند وقتی دربارهٔ سالی می‌گوید که به فرانسه آمده و تحصیلاتش را تمام کرده است. نمی‌دانیم که این بابت اشتباه زبانی است یا نه. با این حال، پدر آلتوسر در سال ۱۹۳۰ خانواده‌اش را به مارسی برد. او دیپلم تحصیلات عالیه‌اش را در ۱۹۴۷ و تحت مدیریت گاستون باشلار گرفت [مترجم انگلیسی].

[۳] Joseph Hours

[۴] Auto-determination

[۵] overdetermination

[۶] underdetermination

[۷] Over-reality

کمونیسم همه‌جا هست، حتی روی پشت‌بام از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:


انتظار نخست وزیران ژاپن و بریتانیا در ایستگاه قطار شهر کیوتو ژاپن برای رسیدن قطار سریع السیر به منظور سفر به توکیو و صرف شام مشترک.
تصویری دیدنی از انتظار نخست وزیران ژاپن و بریتانیا در ایستگاه قطار از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ تیتراژ برنامه باغ ملی بهنام بانی

♪ آهنگ فوق العاده زیبا و شنیدنی از برنامه باغ ملی شبکه یک با صدای بهنام بانی

Download New Track By : Behnam Bani – Bagh Melli Text And Direct Links In UpMusic

behnam bani دانلود آهنگ تیتراژ برنامه باغ ملی بهنام بانی

متن آهنگ باغ ملی بهنام بانی

♪♪ دو سه روزه دلم یه حال خوبی داره ♪♪
♪♪ تورو دیدن چقد رو من اثر میذاره♪

♪♪ I have a nice goodness two days ago on Tuesday ♪♪
♪♪ I saw you, I got the effect. ♪

♪♪ دو سه روزه عجیب چشام ♪♪
♪♪ همش دنبال توئه کاره توئه ♪♪

♪♪ Two-three-day dazzling eyes ♪♪
♪♪ they’re all looking for you. ♪♪

♪♪ دو سه روزه بهت حواسم هرجا پرته ♪♪
♪♪ دو سه روزه عجیبه دلم هواتو کرده ♪♪

♪♪ Two-three-day idol I senses wherever the penetration ♪♪
♪♪ two-three-day aj, my heart is HuoTo ♪♪

♪♪ داره تو قلب من چی میشه ♪♪
♪♪ اینا کاره توئه کاره توئه ♪♪

♪♪ you’re in my heart fountain ♪♪
♪♪ it’s your job ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم دیگه دل ندارم ♪♪
♪♪ دیگه تا کی باید این عشقو به روم نیارم♪♪

Oh my heart, except you, ♪♪
♪♪ in the sky, you’re a star, ♪♪

وای دل بی قرارم کیو جز تو دارم ♪♪
♪♪ توی آسمون دنیام تویی تک ستارم ♪♪

♪♪ Oh, I’m not happy with the heart, ♪♪
♪♪, so long as I do not need this love, ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم دیگه دل ندارم ♪♪
♪♪ دیگه تا کی باید این عشقو به روم نیارم ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم کیو جز تو دارم ♪♪
♪♪ توی آسمون دنیام تویی تک ستارم ♪♪

♪♪ دل و دلدار تویی غم و غمخوار منم ♪♪
♪♪ به خدا یار تویی دل بیمار منم ♪♪

♪♪ دل و دلدار تویی غم و غمخوار منم ♪♪
♪♪ به خدا یار تویی دل بیمار منم ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم دیگه دل ندارم ♪♪
♪♪ دیگه تا کی باید این عشقو به روم نیارم ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم کیو جز تو دارم ♪♪
♪♪ توی آسمون دنیام تویی تک ستارم ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم دیگه دل ندارم ♪♪
♪♪ دیگه تا کی باید این عشقو به روم نیارم ♪♪

♪♪ وای دل بی قرارم کیو جز تو دارم ♪♪
♪♪ توی آسمون دنیام تویی تک ستارم ♪♪

آهنگ برنامه باغ ملی بهنام بانی

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ تیتراژ برنامه باغ ملی بهنام بانی

خبر جدید زیر رو بخونید:

اولین همراه:براي هر گونه بررسي جامع در مورد جنبش‌هاي اسلامي معاصر، بايد در مورد
ريشه‌هاي رواني ـ معنوي سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن و محيطي که بسترگاه
عقايد و اعمال آنها است، تحقيق کرد. براساس يک الگوي تجربي ـ تاريخي، ميان
بحران هاي اجتماعي و ظهور جنبش‌هاي مذهبي انقلابي و يا تجديد حيات طلبانه
که مي‌خواهند نظم رسمي موجود را از بين ببرند و جامعه‌اي نوين بر پايه
برنامه ايدئولوژيک ويژه خود به وجود بياورند، رابطه علت و معلولي وجود
دارد. در ابتدا که تمدن اسلامی در دوران اوج و قدرت بود، مواجهه اسلام و
غرب هیچ­گاه سبب سیطره و حتی اثرپذیری مسلمانان از غرب نشد، چراکه آنها در
موضعی بالاتر قرار داشتند، ولی در ادامه با افول تمدن اسلامی غرب با
رویکردی خصمانه و استعماری با جهان اسلام روبه­ رو شد.  خبرنگار خبرگزاری
حوزه  در گفت و گو   باحجت الاسلام محسن محمدی پژوهشگر پژوهشگاه بین المللی
المصطفی(ص) و کارشناس مسایل سیاسی، انجام داده، وی دارای مدرک دکتری
انقلاب اسلامی از دانشگاه معارف اسلامی است .

*امروزه «بيداري اسلامي»، در قالب جنبشي اجتماعي و سازماني و به
عنوان پديده‌اي متأثر از نهضت فکري انقلاب اسلامي ايران، در حال جريان است
و  در عرصه کشمکش‌هاي سياسي و امنيتي، علاوه بر اين که موجوديت و نفوذ خود
را به اثبات رسانيده، در حال تبديل شدن به قدرتي نقش‌آفرين در سطح جهاني
است. به نظر شما بیداری اسلامی در جهان اسلام از چه عواملی نشات گرفته است؟


غرب و عملکرد استعماري آن یکی از عوامل مهم بيداري اسلامي
است. در سده‌هاي اخير روابط و تعامل غرب با جهان اسلام همواره از موضع
بالاتر و اقتدار بوده که ره‌آورد آن تحقير و استعمار جهان اسلام بوده و
بیداري اسلامي در صدد تغيير اين سطح برخورد و نوع تعامل است.


بيداري اسلامي به دنبال تهاجم همه‌جانبه غرب در جهان اسلام و
عصر استعمار که شوکت و اعتلای تمدن اسلامی را به افول کشانید، آغاز شد تا
بار دیگر مسلمانان را به دوران  افتخار و صلابت بازگرداند. از این رو
 امروزه اسلام‌گرایی بزرگ‌ترین چالش پیش روی برداشت سکولار، تاریخی و
اروپامحور از روابط بین‌الملل است و مفهوم امت اسلامی که خود از نشانه‌های
اسلام سیاسی در سطح بین‌الملل است، نمونه‌ای از اجتماع پساوستفالیایی است
که جوامع اسلامی را حول ارزش‌های مشترک جمع می‌کند.


*استعمار در مقابل اين قيام‌هاي مردمي، برای جلوگیری از ابعاد ضدغربی و اسلامی آن دست به چه کارهایی زد؟حجت الاسلام محسن محمدی


موسسات پژوهشي سياست گذارانه و دانشگاه‌هاي غربي و اسرائيلي،
پژوهش‌هاي متعددي درباره جنبش‌هاي اسلامي در خاورميانه انجام مي‌دهند. از
اين موسسات مي‌توان به شوراي روابط خارجي آمريکا، موسسه کارنگي، رند، موسسه
واشنگتن براي خاور نزديک و موسسه آمريکن انترپرايز اشاره کرد.


اغلب اين مقاله‌ها و گزارش‌ها، توصيه‌هاي ساختاري و راهبردي
به سياست گزاران ارائه مي‌کند که در تصميم گيري‌هاي بعدي خويش آنها را به
کار گيرند. بخشي از اين گزارش‌ها براي پيشبرد و اهداف منافع غرب در منطقه و
در مقابله با جريان بيداري اسلامي و پیداکردن راهبرد های نوینی برای
استعمار و استثمار بیشتر است. “سياست آمريکا در قبال اسلام گرايي:
مطالعه‌اي نظري و عملياتياثر رابرت ساتلاف و “بازنويسي روايت: راهبرد به هم پيوسته براي ضد افراطي سازياز سوي موسسه واشنگتن براي خاور نزديک از جمله اين گزارش‌ها هستند.


برایند و راهبرد کلان غرب در مقابله با بیداری اسلامی در این
است که از ایجاد و تقویت نظام سیاسی  اسلامی و به دنبال آن تمدن اسلامی
جلوگیری کند و جریان های اسلامی را در سطوحی پایین تر از این نگاه دارد تا
خاستگاه تمدنی غرب را به چالش نکشد. به این ترتیب کشورهای اسلامی در گفتمان
غرب تحلیل شده و جای می گیرد.


علاوه بر حذف فيزيکي سران نهضت‌ها و هدايت اهداف و انگیزه
قيام‌ها به سمت ليبرال دموکراسي، انقلابيون به‌خصوص عرب‌ها را به
ناسيوناليسم ترغيب کرد. اين گرايش بر ارزش‌هاي ملي و نژادي تمرکز داشت و
اسلام را در درجه دوم و حتي ابزاري در خدمت ملي‌گرايي مي‌دانست.
انقلاب‌هاي ناسيوناليستي که با ايده‌هاي سوسياليستي نيز همراه بودند هر
چند در ابتدا موفقيت زيادي کسب کردند، ولي در عمل تجزيه امپراطوري عثماني
را تسهيل و تسريع نمود و نتوانست مشکلات اقتصادي کشورهاي اسلامي را حل کند 
و در نهايت به استبداد ختم شد.


*جهان اسلام براي بيش از دو قرن شاهد يک بحران طولاني اجتماعي ـ
فرهنگي، اقتصادي و از همه مهم‌تر روحي بوده است و نهضت‌هاي اسلامي براي
احياي مجدد دين اسلام به پا خواسته‌اند. چنانکه در طول تاريخ اسلام، در
برابر هر سقوط و انحطاط، يک جنبش فکري يا سياسي رستاخيزي رخ داده ، با این
وجود  ابعاد ضدغربی بیداری اسلامی شامل چه مواردی می شود؟


حوادث ۲۰۰ سال اخير در جهان اسلام
را مي‌توان، تاريخ بيداري اسلامي ناميد. اين مرحله از تاريخ با افت و
خيزهايي، با توجه به شرايط خاص سياسي، اجتماعي و فرهنگي در سرتاسر جهان
اسلام اجرا شده است. البته از نظر زمان آغاز، سرعت و کيفيت تحولات يکسان
بوده است مثلاً با وجود اينکه مراحل آغازين بيداري اسلامي در جهان عرب
زودتر از ايران آغاز شد ولي انقلاب اسلامي ايران از بسياري از انقلاب‌ها که
حتي زودتر آغاز شده بودند، هم‌اکنون جلوتر است. عملکرد استعماری غرب سبب
افول تمدن اسلامی شد و امروز مسلمانان در صدد احیای آن هستند تا انتقام خود
را از غرب بگیرند. همچنین قرار گرفتن بیداری اسلامی در سمت و سوی احیای
تمدن اسلامی، خطری جدی برای تمدن غرب است و از این جهت نوعی منازعه­طلبی به
حساب می­آید. شکل­گیری برخی نظریات در غرب مانند جنگ تمدن­ها در این فضا
قابل ترسیم است. تمدن غرب به اين دليل مانع اعتلاي تمدن اسلامي است که اين
تمدن مي‌خواهد در همه ابعاد تماميت خود را نشان دهد و اجازه نمي‌دهد که
چيزي بر خلاف مسير حرکت تمدن غرب اظهار وجود کند. به عبارت ديگر تمدن غرب
تماميت خواه است و از اين جهت مانع بروز و ظهور تمدن اسلام است؛ به عبارت
دیگر غرب براي خود اصالت تمدني قائل است و بقيه تمدن­ها را فرعي مي‌داند.
از اين رو مي‌خواهد اصول و مباني خود را بر ساير فرهنگ‌ها تحميل کند. حتي
در رويکرد اقتصادي جهاني شدن، غرب قصد استحاله فرهنگ‌ها و نظام‌هاي سياسي
سراسر جهان و استخدام آنها در خدمت نظام دموکراسي ليبرال سرمايه‌داري را
دارد.


*جستارهای تاريخي نشان داده است که حضور قدرت‌هاي استعماري شرق و
غرب در جهان اسلام با گسترش و نوع حرکت‌ها و جنبش‌هاي اسلامي رابطه مثبت
دارد. پس نظر شما این است که استعمارگري غرب، عامل بيداري اسلامي در میان
مسلمانان بوده است؟ اکنون سوال اینجاست که استعمارگری غرب چگونه سبب بیداری
اسلامی شد و در واقع چه ارتباطی بین استعمار و بیداری اسلامی برقرار است؟


در پاسخ به این سوال باید بگوییم  بيداري اسلامي هم پديده‌اي
اثباتي و هم واکنشي است. هجوم غرب به جهان اسلام به گونه‌اي بود که به هويت
جهان اسلام ضربه مي‌زد. در مقابل مسلمانان به اين انديشه افتادند که از
شخصيت‌، هويت و استقلال فکري خود دفاع کنند؛ يکي از مهم‌ترين مباحث در
موضوع غرب و بيداري اسلامي اين است که عملکرد غرب در مقابل جهان اسلام سبب
ايجاد نوعي خيزش و انقلاب در مقابل غرب شد. به عبارت ديگر عملکرد خصمانه،
سلطه‌گر و استعمار گرانه غرب در قبال مسلمانان سبب شد آنها براي اعاده
حيثيت و منافع خويش به پا خيزند.


در متون سياسي معاصر، يکي از عوامل تحولات فکري و اجتماعي دو
سده اخير جوامع مسلمان و همچنين بيداري اسلامي را رو به رو شدن مسلمانان با
فرهنگ و تمدن جديد غربي و پي بردن آنان به عمق عقب ماندگيِ خود در برخي
زمينه‌ها در برابر غرب دانسته‌اند. مسلمانان پس از مواجهه با تمدن غرب و
ضعف تمدني خود در مقابل آن، ياد روزهاي عزت و اقتدار خود در قرن‌هاي پيش
افتادند و عزمشان را براي دست يابي به آن دوران جزم کردند به اين ترتيب
مواجه مسلمانان با غرب آنها را از خواب غفلت بيدار کرد.


جنبه فرهنگي و نوين حضور استعمار در کشورهاي اسلامي نيز از
ابعاد و جهات اجتماعي بيداري اسلامي حکايت دارد. به طوري که بسياري از
انديشمندان تحولات اخير خاورميانه و شمال افريقا را شورش بر مدرنيته
وادرداتي قلم داد کرده، نفوذ گسترده کشورهاي غربي درشکل دادن به امور داخلي
کشورهاي عربي را پايه خشم و ناآرامي در اين سرزمين دانسته‌اند.


*در بحث بیداری اسلامی می توان افرادي را يافت که گرايش‌هاي
ديني دارند؛ مانند سيد جمال الدين اسد آبادي و شيخ محمد عبده. با اين تفاوت
که عبده، به نسل سنت‌گراي پس از خود نزديکتر است. درباره نقش تاثیر گذار
این افراد نیز در بیداری اسلامی آیا می توانید مطالبی را بیان کنید؟
حجت الاسلام محسن محمدی


از همان زماني که سرزمين‌هاي اسلامي مورد تهاجم نظامي و
فرهنگي مغرب زمين قرار گرفت, بزرگاني برخاستند و در برابر برتري طلبي‌هاي
فرهنگي و تمدني فرنگيان بر طبل بيداري اسلامي زدند. بيداري و بازگشت مجدد
به مباني شريعت، در حقيقت انعکاسي از پايداري و ايستادگي امت اسلامی در
برابر سلطه طلبي و جهان شمولي ايدئولوژي تمدن غرب است. هدف اساسي و بنيادين
اين ايستادگي را بايد طرد سلطه طلبي اين جهان بينی و اثبات توانايي شريعت
اسلامي براي حل چالش‌هاي حيات اجتماعي مسلمانان توصيف کرد


روح اصلي اصلاح‌گري سيد جمال، تجد و ترقي است. او به دنبال
اين است که مسلمانان نيز در اين دنياي جديد و تمدن آن سهمي به‌دست آورند بر
همين اساس او بر عناصر تمدن غرب يعني علم، عقل، آزادي، احزاب سياسي و
مطبوعات تأکيد مي‌کند. بر اين اساس او هر چند درک عميق‌تري از تمدن اروپايي
دارد، ولي بين مدرنیته و سنت ديني تضادي نمي‌بيند. البته او همه علوم
اسلامي قديم را کما بيش مخدوش و کهنه و بدون اثر مي‌داند.


سيد جمال با دولت‌هاي اسلامي رابطه خوبي داشت و ضمن تأکيد بر
وحدت اسلامي بر مبارزه با سلطه غرب تأکيد داشت. او با تأکيد بر استفاده از
دستاوردهاي علمي و صنعتي غرب، تقليد از غرب را رد مي‌کرد. او مي‌‌کوشيد از
راه اثبات اينکه انديشه‌ها و نهادهاي بهتري دارد با اروپا بستيزد.


در ادامه شيخ محمد عبده برخلاف سيد جمال که روحيه‌اي انقلابي
داشت، به‌عنوان يک اصلاح‌گر ظاهر شد و به رشيدرضا انديشمند پس از خود
نزديکتر مي‌شود. مسئله اساسي در انديشه اسلامي افرادي مانند سيد جمال و
محمد عبده، جنبش و پيشرفت است درحالي‌که مسئله اساسي انديشه متأخرتر هويت،
ضرورت‌ها، روش‌ها و ابزارهاي حفظ آن است.


*براي فهم اين موضوع که چرا امروز بیدرای اسلامی در تقابل با
غرب مورد توجه واقع شده ، آیا به حضور گسترده نظامي غرب خصوصاً آمريکا در
جهان اسلام و تلاش آنها براي ترويج فرهنگ غربي براي ايجاد تغييرات بنيادين
فرهنگي، سياسي و اجتماعي همچنين حمايت گسترده از رژيم‌هاي غرب­گراي اين
مناطق در ذهنيت مسلمانان احساس نوعي تحقير همراه با تلاش براي کسب هويت
اسلامي و ايجاد جامعه‌اي عاري از نفوذ وسيطره غرب ايجاد نکرده که در قالب
جنبش‌هاي اسلامي، ضد غربي و ضد حکومت‌هاي غرب‌گرا آشکار شود؟


مي‌توان گفت مسلمانان سال‌هاست به خاطر نفوذ قدرت‌هاي
استعمارگر از زندگي و حيات اسلامي همه جانبه خود محروم شده و در هر برهه از
تاريخ، بخشي از شخصيت و مسلماني خويش را گم کرده‌اند. استعمار حاکميت و
استقلال کشورهاي اسلامي را تضعيف و ماهيت مناسبات مسلمانان و غرب از روابط
بين دو بازيگر مساوي به رابطه‌اي بين حاکم و تابع تبديل کرد. اين استيلاي
اقتصادي و سياسي ضربه رواني شديد بود که به مسلمانان وارد آمد و آنها را به
بررسي علل و راه برون رفت از اين اوضاع کشاند. در بررسي تاريخچه روابط
اسلام و غرب، مفهوم «استعمار» بسيار پر رنگ و پر کاربرد است.


هر چند ابتدا درگيري و مواجهه اسلام با جهان غرب و استعمار،
در سطح سياسي و نظامي بود ولي در ادامه که اين مواجهه ابعاد انديشه‌اي و
جهاني تر يافت، اسلام و بيداري اسلامي در پايگاهي مي‌توانست در مقابل غرب
ايستادگي کند که ديدگاه عميق‌تر و جدي تري نسبت به غرب داشته باشد.


استعمار که يکي از مهم‌ترين عوامل بيروني عقب ماندگي جوامع
اسلامي است و حضور قدرت‌هاي استعماري در يک منطقه بدون توجيه حضور آنها و
تغييرات لازم تداوم نمي‌يافت. لذا پديده استعمار ابعاد گوناگون زندگي
کشورها را دگرگون مي‌کرد تا تداوم حياتش را تضمين کند. به عبارت ديگر همان
طور که در استعمار کهن و استعمار نو رهبران مذهبي به دنبال استقلال
جغرافيايي و سياسي بودند، در استعمار فرانو نيز به دنبال استقلال فکري،
فرهنگي و هويتي جهان اسلام و بازگشت به سر چشمه‌هاي اصيل تفکر اسلامي و
گشودن افق‌هاي پيشرفت‌ اجتماعي براساس تعاليم اسلامي هستند. از اين رو
تحولات اخير جهان اسلام نه تنها در راستاي جهاني شدن و فرهنگ سياسي مدرن
نيست بلکه حرکتي کاملاً هوشمندانه و استقلال­ طلبانه در مقابل آن و برای
تقویت هویت اسلامی است.


*بنابراین از توضیحات شما می توان برداشت کرد که اکنون اسلام
سياسي در جهان اسلام حضوري پررنگ دارد که هر رژيمي را در برابر چالش
اسلام‌گرايي آسيب‌پذير مي‌نمايد. با این تفاصر آیا يک انقلاب فرهنگي در اين
کشورها رخ داده؟ ، جايي که تأثير اسلام‌گرايي از محدوده حيات مذهبي فراتر
مي‌رود تا بر جهت‌گيري رواني، روابط اجتماعي، امور اقتصادي و خود فرايند
سياسي نفوذ کند.


بله در حقيقت اسلام‌گرايان در تعيين چارچوب گفتمان سياسي موفق
شده‌اند و حتي برنامه‌هاي ملي را تعيين کرده و با شعارهاي خود رسانه‌هاي
گروهي را تحت تأثير قرار داد. و ايدئولوژي‌هاي غير مذهبي مانند ناسيوناليسم
عرب، سوسياليسم و ليبراليسم دموکراتيک را از صحنه حذف کرده‌اند، به عبارت
ديگر جنبش‌هاي اسلامي براي تداوم مسير خود و بقاء در صحنه مبارزات سياسي و
اجتماعي بايد در اداره جامعه وارد شوند و در امور حکومتي مشارکت کنند.


در استعمار کهن و استعمار نو رهبران مذهبي به دنبال استقلال
جغرافيايي و سياسي بودند و در استعمار فرانو نيز به دنبال استقلال فکري،
فرهنگي و هويتي جهان اسلام و بازگشت به سر چشمه‌هاي اصيل تفکر اسلامي و
گشودن افق‌هاي پيشرفت‌ اجتماعي براساس تعاليم اسلامي هستند. بنابراین
تحولات اخير جهان اسلام نه تنها در راستاي فرهنگ سياسي مدرن نيست بلکه
حرکتي کاملاً هوشمندانه و استقلال طلبانه در مقابل آن و برای تقویت هویت
اسلامی است.


*اما به نظر می رسد مهم ترین انحراف گری غرب در بحث استعمار و استعمار خود در زمان حاضر، ایجاد جریان ها و گروه های بدیل بیداری اسلامی است که افکار عمومی و فضای انقلابی جهان اسلام را از اصول و اهداف بیداری اسلامی دور کند.


غرب ـ آمريکا و اروپا ـ در مقابل جریان های اسلامي موضع گرفته
و از آن نگرانند. اين نگراني برآيند اين واقعيت است که اسلام گرايان
احساساتي خصمانه نسبت به غرب دارند. اگر جنبش اسلام گرايي داراي نظريات و
هدف‌هاي ضد غربي نبود، دنياي غرب از ظهور اين پديده نگران نمي‌شد. به عبارت
ديگر صرف تطبيق ناپذيري عقيدتي غرب و اسلام گرايان،  نمي‌تواند نگراني غرب
از بيداري اسلامي را توجيه کند. چنانکه آمريکا از بنيادگراترين حکومت‌هاي
اسلامي مانند عربستان دفاع مي‌کند؛ جنگ سوریه و مطرح شدن داعش بهترین نمونه
و گواه بر این موضوع است. البته برخی از کسانی که بیداری اسلامی را  پيامد
ويژگي‌هاي اساسي اسلام و تطبيق ناپذيري آن با نوگرايي و در نتيجه غرب
گرايي می دانند، بیداری اسلامی را با رویکرد سلفی تحلیل کرده اند. بر این
اساس گروه های تکفیری در بستر بیداری اسلامی تحلیل می شوند نه نمونه بدلی و
انحرافی آن. بر اساس این تفکر، بيداري اسلامي جنبش خشک، غيرپويا، متعصب و
خشونت طلبانه جريانات سلفي و نوعي طالبانيسم و القاعده و چهره جديد از
ترورسيم و خشونت دنياي اسلام است.


اين رويکرد به پويايي و زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي تحول در
جوامع اسلامي توجه ندارد و با نگاهي غيرتاريخي به گذشته تمدن اسلامي را
به‌عنوان يک ميراث تاريخي ساکن و ايستا، با همان ويژگي‌هاي تاريخي اوليه
زمان پيدايشش در نظر مي‌گيرد که با شرايط و ويژگي‌هاي سياسي و اجتماعي زمان
کنوني و مدرن مانند دموکراسي فاصله دارد و اساساً با مباحث ايدئولوژيک و
خشک، گفتماني غيرقابل تغيير دارد.حجت الاسلام محسن محمدی


*بر اساس بیان شما، اساساً گفتمان اسلام­گرايي در بستري ظهور
مي‌يابد که غرب يک فرهنگ در ميان ديگر فرهنگ‌ها باشد نه در مرکز عالم. در
مقابل، گفتمان اروپا مداري غرب را  در کانون و ساير تمدن‌ها را در پيرامون
قرار مي‌دهد. در واقع اروپا مداري به فراگير شدن غرب مي‌انديشد، به طوري که
ساير گفتمان‌ها حتي گفتمان‌هاي رقيب و مخالف مثل اسلام گرايي را نيز در
درون تمدن غرب، معنا و تفسير  ‌کند.


بله از اين جهت مي‌توان گفت موقعيت نسبي طرح‌هاي اسلام گرا در
چگونگي ترکيب منطق ضد ساخت‌گراي پست مدرن با بديل غربي نهفته و به طور کلي
اسلام گرايان گزاره‌هايي که هويت غربي را بر پايه گفتمان غربي دوام و
استقرار مي‌بخشند، رد مي‌کنند. آنها با نپذيرفتن ادعاهاي مبني بر انحصاري
بودن فرهنگ غربي با هژموني غرب مخالفت مي‌کنند. به عبارت ديگر اسلام گرايي
نمي‌پذيرد غربي بودن تنها راه مدرن بودن است، به اين ترتيب از موضع انفعال
خارج مي‌شود و براي غرب در مدرن بودن اسلام را به عنوان رقيبي جدي مطرح
مي‌کند.


بيداي اسلامي با به چالش‌ کشيدن مباني مادي تفکر غرب، به
شالوده شکني ساحت تمدني غرب مي‌پردازد. به اين معنا که آن را در هيچ بعدي
غالب و برتر نمي‌داند. البته اين به معناي عدم استفاده از ابزارها و
تکنولوژي غرب نيست. بلکه بايد گفت ابزارها در تمدن غربي حالت «ايدئولوژيک» و
پشتوانه‌اي فلسفي و فکري دارد. اگر تمدن غربي شالوده شکني شود، آن
ايدئولوژي‌ها به روش­شناسي و ابزار تبديل مي‌شوند، حتي تکنولوژي در اين
حالت تکنولوژي از بين نمي‌رود؛‌ تنها ايدئولوژي زدايي مي‌شود. به اين معنا
که اگر پشتوانه ايدئولوژيک غربي تکنولوژي شکسته شود، قابل استفاده در فضا و
تمدن اسلامي است. در اين معنا دستاوردهاي بشر از ميان نمي‌رود بلکه تغيير
جا و رتبه مي‌دهد؛ يعني به ساحت واقعي خودش که ابزاري بودن است باز مي‌گردد
نه ساحت ايدئولوژيک غالب. (تفکيک بين ايدئولوژي و تکنولوژي) به عبارت ديگر
تکنولوژي حاصلي يک ديدگاه و پشتوانه تمدني است که اگر بدون آن لحاظ شود،
جبنه ابزاري پيدا مي‌کند نه ايدئولوژيک.


مسئله مهمي که سازگاري تمدن غرب را با شرق دشوارتر مي‌کند اين
است  که تمدن در غرب تدريجاً شکل گرفت و به گونه‌اي دروني شد اما هنگامي
که عوارض اين تمدن جديد بدون مقدمه و شتاب‌زده به شرق وارد شد با سنت‌ها و
ارزش‌هاي ديني و ملي برخورد کرد و زمينه بروز تعارض‌ها و کشمکش‌هاي شديدي
را فراهم آورد.


*به اين ترتيب آیا مي‌توان گفت که تنها راه نجات مسلمانان از
استعمار و استبداد و راه تحقق احکام همه جانبه اسلامي، برپايي دولت توانمند
ديني است ؟


بله بهترين نمونه ، جمهوري اسلامي ايران است که با سرنگوني
حکومت شاهنشاهي، حکومتي ديني و اسلامي را مستقر کرده است. جالب اينکه ايران
با وجود اينکه مرحله نهضت و جهاد را ديرتر يا ضعيف‌تر آغاز کرد ولي مرحله
ايجاد حکومت را به سرعت و قدرت به انجام رساند.


گفت و گو: مرتضی اشرافی

منبع:حوزه

ذهنیت تاریخی منفی از غرب در جهان اسلام از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:

یازده مرد اصلی ایران در جدال تشریفاتی اما سنتی برای رقیب دیرینه در قاره کهن از سوی سرمربی پرتغالی مشخص شد.

یازده مرد اصلی ایران در جدال تشریفاتی اما سنتی برای رقیب دیرینه در قاره کهن از سوی سرمربی پرتغالی مشخص شد.

به گزارش ورزش سه، جدال تشریفاتی امروز با کره جنوبی بهترین فرصت برای کارلوس کی روش سرمربی  ایران بود تا با محک زدن شاگردان خود در مقابل حریفی قدرتمند برای حضور در مرحله نهایی جام جهانی برنامه ریزی کند. با وجود تشریفاتی بودن بازی با کره کی روش که دوست نداشت رکوردهای خوب تیم ملی در این مرحله خدشه دار شود ترکیبی ایده آل برای نمایش مناسب در سئول و حفظ روند شکست ناپذیری را روانه میدان کرد.

در درون دروازه علیرضا بیرانوند مرد شماره یک انتخاب شد تا همچنان روند کلین شیت ها و گل نخوردن در این مرحله را حفظ کند. بیرانوند که در ترکیب پرسپولیس روزهای خوبی را طی کرد باید آمادگی اش برای حفظ پیراهن شماره یک را در سئول به رخ بکشد.

در خط دفاع زوج پورعلی گنجی و محمد انصاری در مرکز قرار گرفتند تا در سمت راست رامین رضائیان و در سمت چپ میلاد محمدی مثل همه بازی های قبلی نمایش تاثیرگذاری از خود نشان بدهند.حضور محمد انصاری در کنار پورعلی گنجی سورپرایز بزرگ کارلوس بود.

دو هافبک تدافعی ایران سعید عزت الهی و احسان حاج صفی خواهند بود تا با قدرت جنگندگی و دوندگی های بی امان خود مانع بازیسازی هافبک های کره شوند که حضور حاج صفی و تغییر پست او نسبت به تیم باشگاهی بعد از تمام حاشیه های اخیر جالب توجه خواهد بود.

وینگر های چپ و راست تیم ملی در بازی امروز علیرضا جهانبخش و وحید امیری خواهند بود تا اشکان دژاگه به عنوان بازیساز در مرکز و پشت سر تک مهاجم ایران به میدان برود. 

تک مهاجم هم کسی نیست جز رضا قوچان نژاد که در غیاب سردار آزمون محروم دوباره به انتخاب اول کی روش برای گلزنی به کره ای ها و ثبت خاطره ای تلخ برای طرفداران این تیم در سئول تبدیل شده است.

ترکیب ۱۱ نفره ایران برای مصاف با کره جنوبی به این شرح است:

ترکیب تیم ملی برای نبرد با کره جنوبی

علیرضا بیرانوند، مرتضی پورعلی گنجی، محمد انصاری، رامین رضائیان، میلاد محمدی، احسان حاج صفی ، سعید عزت الهی، وحید امیری، اشکان دژاگه، علیرضا جهانبخش، رضا قوچان نژاد

ترکیب تیم ملی برای نبرد با کره جنوبی از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:

نارنجی پوش شهر پیش قلعه ، شبیه بقیه نارنجی پوش​های کشورمان نیست. او تنها زنی است که جارو به دست خیابان ها را تمیز می​ کند؛ زنی مهربان، صمیمی و سخت کوش که با وجود همه مشکلات ، سرسختانه پای کاری که انتخاب کرده ایستاده و از انتخابش پشیمان نیست.

 صغری خانی شهرآباد را حالا خیلی​ها با عنوان تنها بانوی رفتگر در کشور می​شناسند، برای دیدن او باید ۶۸۸ کیلومتر راه را برویم تا شهرستان مانه و سقلمان در استان خراسان شمالی و بنشینم پای حرف های زنی که نان آور چند خانواده است.

خانم خانی شهرآباد، چند ساله هستید؟

تازه ۶۱ ساله شده ​ام.

چند سال است که به این شغل مشغولید؟

الان دیگر ۱۳-۱۴ سالی می​شود.

چطور شد این کار را انتخاب کردید؟

به خاطر شرایط اقتصادی ای که داشتیم مجبور بودم که کار کنم و درآمد داشته باشم، چون شوهرم از کار افتاده شده و درآمدی ندارد. بعد چون ما نه زمینی داریم نه سرمایه ای ، به فکرم رسید که این کار را انجام بدهم. آن موقع شهرداری برای نظافت خیابان ها به رفتگر نیاز داشت. من دیدم این کار از من برمی آید رفتم و از مسئولان خواستم اجازه بدهند من این کار را انجام بدهم. اولش مخالف بودند اما وقتی شرایط زندگی و نیازمالی ام را دیدند موافقت کردند.

شوهرتان چرا از کار افتاده شده؟

سکته کرده. تقریبا یک طرف بدنش فلج است.

قبل از اینکه رفتگر بشوید هم کار می کردید؟

بله آن سال هایی که شوهرم سالم بود ، باز هم هردوتا با هم کار می​کردیم. آن موقع من می رفتم سرِ زمین​های کشاورزی برای مردم کار می​کردم ، پنبه جمع می​کردم . اما درآمد ثابت نداشتم. به خاطر همین آمدم سراغ این کار.

بچه هم دارید؟

بله شش تا پسر دارم. پسر کوچکم الان ۲۳ سالش است.

ازدواج کرده اند؟

همگی ازدواج کرده اند، اما من خرج دو تا ازآنها را هم می​دهم.

چرا؟

چون بیکارند . چون کار نیست. من هم بعنوان مادر وظیفه دارم کمک شان کنم.

یعنی الان سرپرست چند تا خانواده هستید؟

سرپرست سه خانواده. خرجی خانواده خودم و دوتا از پسرهایم را با همین حقوق می​دهم.

چقدر حقوق می گیرید؟

من برای جارو کردن و کار در غسالخانه ماهی ۸۰۰ هزارتومان حقوق می​گیرم.

در غسالخانه چکار می کنید؟

مسئولیت نظافت با من است. اگر متوفی زن بود من هم در شستشویش کمک می​کنم و اگر مرد بود، بعد از شستشو و کفن و دفن او ، من می​روم داخل غسالخانه و همه جا را تمیز و مرتب می​کنم.

از حقوق تان راضی هستید؟

خدارا شکر …همین که دستم جلوی کسی دراز نیست راضی​ ام؛ البته بیمه نیستم.

سیزده سال پیش که کار رفتگری را شروع کردید ماهی چقدر حقوق می​گرفتید؟

حدود ۳۰ هزارتومان. فکر کنم روزی هزارتومان مزدم بود.

صبح ها چه ساعتی کار را شروع می​کنید؟

یک بار از هفت صبح تا یازده و نیم می ​روم و کوچه ها را تمیز می​کنم. بعد برمی ​گردم خانه تا ساعت یک استراحت می​ کنم و باز دوباره می​ روم تا ساعت چهار.

هر روز کار می​کنید؟

از شنبه تا پنج شنبه. جمعه ها هم تعطیلم.

بقیه همکارهایتان آقا هستند؟

بله اینجا در پیش قلعه که بقیه رفتگرها مرد هستند. البته به من گفته اند که کلا در ایران هیچ زنی جز من رفتگر نیست.

بجز جارو که ابزار کار همه رفتگرهاست، دیگر چه وسایلی برای کار دارید؟

بیل و فرغون.

شنیده ایم که مردم پیش قلعه خیلی از کار شما راضی هستند.

بله همین طور است. مسئولیت جارو کردن یک خیابان و با کوچه هایش مال من است ، اما مردم می گویند ای کاش رفتگر محله ما بودی.

چرا این را می گویند؟

چون من خیلی تمیز جارو می کنم. با اخلاق خوش با آنها حرف می زنم همه دوستم هستند. بعد اهالی می آیند به من می گویند کاش رفتگرهای مرد هم مثل تو تمیز جارو می زدند.

لباس شما با بقیه رفتگرها فرق دارد؟

خب چون رفتگر زنی در شهرداری ها نیست، من لباسم را داده ام برایم دوخته اند. لباس من یک دست مانتو شلوار نارنجی است.

موقعی که برای تمیز کردن خیابان های پیش قلعه داوطلب شدید، بچه ها مخالفتی نکردند؟

نه اصلا. کار که عار نیست. اینکه دستت جلوی کسی دراز باشد خجالت دارد. خدارا شکر که دست ما جلوی غریبه ها دراز نیست. من از وقتی که یادم می آید کار می​کردم. بچه هایم را با نان و نمک بزرگ کردم. یک بار رفته بودم سر ِزمین وقتی برگشتم دیدم پسر کوچکم آنقدر گریه کرده از گریه سیاه شده…زندگی ام راحت نبوده ؛ من ۱۲ ساله بودم که با شوهرم ازدواج کردم، او چند سال از من بزرگتر بود. من خودم را شناختم خانه شوهر بودم. همسرم کشاورز بود، همیشه پابه ​پای هم کار کردیم؛ الان او دیگر نمی تواند کار کند به خاطر همین من مسئولیت خانه را قبول کرده ام و باز هم خدا را شکر می کنم که هنوز تنم سالم است می​توانم کار کنم.

چه آرزویی دارید؟

ما از دار دنیا همین خانه را داریم که کمیته امداد به ما داده. اما اینجا حمام ندارد. حمام عمومی پیش قلعه هم هفته ای یک بار جمعه ها باز است و این موضوع خیلی برای ما سخت است.دوست داشتم در خانه مان یک حمام داشته باشیم.

از نظر کاری چطور؟

به من می گویند تو سن ات بالای شصت سال است نمی توانی بیمه بشوی. کاش مسئولان یک جوری کمک می کردند بیمه شامل حال من هم بشود. من از کار کردن خسته نمی شوم. تا وقتی که تنم سالم باشد کار می کنم اما می ترسم یک روزی دیگر نتوانم کار کنم آن موقع همین پول هم که تنها منبع درآمدمان است قطع می شود.

تنها زن رفتگر ایران هستم/ اوقات فراغت در غسالخانه کار می‌​کنم!/دوست داشتم در خانه مان یک حمام داشته باشیم / خرج سه خانواده را می دهم +عکس از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:

اولین همراه:حادثه‌ی خونبار هشتم شهریور ۱۳۶۰، یکی از صادق‌ترین و جاودانه‌ترین
مظاهر خدمتگزاری نظام جمهوری اسلامی، یعنی شهید محمدعلی رجایی را از انقلاب
و امت دریغ کرد. رجایی، رئیس‌جمهور دوست‌داشتنی و طعم دردکشیده که پناهی
بود برای مستضعفان و خاتمه‌ای بود بر فتنه‌ی لیبرال‌ها، به دست قاتلان بدتر
از ابن‌ملجم‌ها(۱) به شهادت رسید و به «رفیق اعلی» پیوست.

پیشینه‌ی
دوستی و همراهی شهید رجایی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به سال ۱۳۴۶
بازمی‌گردد؛ زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای در منزل شهید باهنر، برای نخستین
بار با دوست و یار قدیمی‌ او، رجاییِ «مؤدب و متین» آشنا شد. در این
فاصله‌ی آشنایی تا جدایی که نزدیک به ۱۵ سال به درازا کشید، بارها خاطرات
تلخ و شیرین مبارزه و قیام لله، مؤدت و رحمت میان دو دوست را مستحکم‌تر
کرد.

به همین مناسبت پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، به مناسبت
سالروز عروج ملکوتی شهدای هشتم شهریور و در پاسداشت نام و یاد شهید رجایی،
دو خاطره‌ی خواندنی و عبرت‌آموز از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیرامون حیات و
شهادت آن شهید سعید را منتشر می‌کند. این دو خاطره، به تصاویری مزین شده
است که برای نخستین‌بار انتشار می‌یابند.

خصوصیت ممتاز شهید محمدعلی رجایی

 صریح و روشن گفت طرف‌دار حزب‌الله هستم


رجائی یک خصوصیّت ممتازی داشت که این برای خود من همیشه به‌عنوان یک سرمشق
بوده -ادّعا نمیکنم که این سرمشق، چیزی است که من دائماً به آن عمل
کرده‌ام، امّا ادّعا میکنم که این سرمشق، چیزی است که من دائماً خواسته‌ام
به آن عمل کنم- در یک سخنرانی، خیلی صریح و روشن گفت که من طرف‌دار
حزب‌الله هستم. آن روز اصطلاح «حزب‌الله» مثل امروز نبود؛ امروز همه افتخار
میکنند حزب‌اللهی‌اند، [امّا] آن روز آن کسانی که هنوز کاملاً از صحنه‌ی
اداره‌ی فکر و سیاست این مملکت کنار نرفته بودند، حزب‌الله را یک فحش
میدانستند و یک بدگویی تلقّی میکردند. کلمه‌ی حزب‌الله و حزب‌اللهی
میتوانست یک حوزه‌ی انسانی و مردمیِ خاصّی را مشخّص کند. حزب‌اللهی یعنی آن
آدمی که در خدمت اهداف خدایی و انقلاب اسلامی، بی‌محابا حرکت میکند و چیزی
که از آن ملاحظه کند، یا ندارد، یا موجب ملاحظه‌اش نمیشود؛ این حزب‌اللهی
است. اگر جنگ است، می‌شتابد به جنگ؛ اگر صدقات است برای اداره‌ی حکومت
اسلامی و جمهوری اسلامی و پشت جبهه، هرچه دارد میریزد در طَبَق اخلاص؛ اگر
راه‌پیمایی زیر آفتاب گرم یا در زمستان سرد است، اوّل صبح می‌آید بیرون و
تا آخر هست؛ اگر پاسخ گفتن به ندای مسئولان کشور و همواره تکرار کردنِ
شعارهایی است که رهبر بزرگ انقلاب به این مردم داده، او جزو یکی از
بهترینها است و جزو کسانی است این شعارها را تکرار میکنند. واقعاً به معنای
واقعی کلمه جزو امّت بزرگِ پشت سر امام است. این معنای حزب‌اللهی است.

 [البتّه‌]
عدّه‌ای هم هستند که اینها حرفی هم ندارند که برای اسلام و انقلاب، یک‌وقت
یک کاری هم بکنند، امّا برایشان در درجه‌ی اوّل، مسائل شخصی خودشان است یا
چهره شدنشان؛ اینها حزب‌اللهی نیستند. اینها کسانی‌اند که اگر انسان
بخواهد طرف‌دار حزب‌الله باشد، به اینها در موارد زیادی بر خواهد خورد؛ یک
جا به مالشان، یک جا به حیثیّتشان، یک جا به مکانت اجتماعی‌شان. شهید رجائی
صریح گفت من طرف‌دار حزب‌الله هستم. بنده همان وقتی‌که این حرف را از
رجائی شنیدم -که در تلویزیون و رادیو داشت سخنرانی میکرد و من هم داشتم
می‌شنفتم- با خودم گفتم که این مرد، عقل و دین را با هم آمیخت؛ چون یقین
است که در یک جامعه‌ای که سالیان درازی با حکومت تبعیض زندگی کرده، در آنِ
واحد، دل همه‌ی مردم را نمیشود به‌دست آورد؛ باید انتخاب کرد، و رجائی
انتخاب کرد؛ همان چیزی که در آن فرمان(۲) معروف امیرالمؤمنین
(علیه‌السّلام) به مالک اشتر بود که به عامّه‌ی مردم و به توده‌های مردم رو
بیاور و آنها را بطلب، آنها هستند که دلشان با خدا آشناتر و مأنوس‌تر است،
بیشتر در خدمت اهداف خدایی‌اند، دنبال خواصّ مردم و گروه‌ها و قشرهای ویژه
نرو. عامّه‌ی مردم هرجا هستند، آنجا اهداف الهی قابل پیاده شدن و تأمین
شدن است و رهبران اسلامی این را همیشه به ما توصیه کرده‌اند.
سخنرانی در مراسم بزرگداشت شهیدان رجائی و باهنر، ۱۳۶۲/۶/۸
 
خاطره‌ی حضرت‌آیت‌الله خامنه‌ای از شرکت در مراسم تشییع شهدای ۸ شهریور

 دور من را دوستان گرفته بودند که نیفتم


من بیمار بودم و تازه از بیمارستان خارج شده بودم و در منزلی در حدود
نیاوران استراحت میکردم و در جریان اوضاع و احوال هم قرار میگرفتم؛ یعنی
مرحوم شهید رجائی و شهید باهنر و برادران دیگر، مسائل را با من در میان
میگذاشتند، ولیکن خود من شرکت فعّالی در جریانات نمیتوانستم انجام بدهم. در
این اواخر که تدریجاً حالم بهتر شده بود، گاهی در جلسات شرکت میکردم؛
کمااینکه در شب قبل از حادثه، من در جلسه‌ای در اتاق خود مرحوم رجائی شرکت
کردم که در آن جلسه راجع به مسائل مهمّ مملکتی صحبت کردیم؛ بنابراین از
محلّ حادثه دور بودم و بعدازظهر هم بود، من هم بیمار بودم و خوابیده بودم.
از خواب که بیدار شدم، از برادرهای پاسدار که پهلوی من بودند، یک
زمزمه‌هایی شنفتم. گفتم [قضیّه] چیست؟ گفتند که یک بمب در نخست‌وزیری منفجر
شده. من فوق‌العاده نگران شدم. گفتم که چه کسی آنجا بوده؟ گفتند که رجائی و
باهنر هم بوده‌اند؛ من فوق‌العاده نگران شدم. با حال بسیار ضعیف و ناتوانی
که داشتم، خودم را رساندم پای تلفن، بنا کردم اینجا و آنجا تلفن کردن،
امّا خبرها همه متناقض و نگران‌کننده بود. یکی میگفت که حالشان خوب است،
یکی میگفت زنده بیرون آمده‌اند، یکی میگفت جسدشان پیدا نشده، یکی میگفت در
بیمارستانند و من تا اوایل شب که خبر درستی به من نرسیده بود، در حالت
فوق‌العاده بد و نگرانی به سر میبردم، تا بالاخره مطلب برایم روشن شد. فکر
میکنم با آقای هاشمی یا آقای حاج احمدآقا خمینی که صحبت کردم، آنها به من
گفتند که مسئله این‌جوری شده.

 احساسات من در آن موقع طبیعی است که
چه احساساتی بود؛ دو دوست عزیز و قدیمی، دو انقلابی، دو عنصر طراز اوّل
جمهوری اسلامی را از دست داده بودیم و من شدیداً احساس خسارت میکردم، احساس
ضایعه میکردم، احساس غم میکردم و از طرفی نسبت به آن کسانی که عاملین این
حادثه بودند احساس خشم میکردم و لذا هم بود که فردا صبح زود با اینکه خیلی
بی‌حال بودم، پاشدم سوار ماشین شدم، آمدم برای تشییع جنازه به مجلس و با
اینکه اطبّا همه من را منع میکردند که شرکت نکنم و دخالت نکنم، دیدم طاقت
نمی‌آورم که در مراسم شرکت نکنم؛ آمدم آنجا روی ایوان جلوی مجلس و یک
سخنرانی‌ای هم با کمال هیجان کردم که دُوروبر من را دوستان گرفته بودند که
نبادا من بیفتم؛ از بس هیجان داشتم.

پی نوشت:

مصاحبهی مطبوعاتی پیرامون حادثه‌ی هشتم شهریور، ۱۳۶۱/۵/۲۶ 
۱) صحیفه‌ی امام، جلد ۱۵، صفحه‌ی ۱۳۴-۱۴۰
۲) نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳

منبع:تسنیم

دو خاطره خواندنی امام خامنه‌ای از شهید رجایی+عکس از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:

نیسان قشقایی یکی از کراس‌اورهای ایمن در بازار خودروهای داخلی است. تا امروز دو نسل از این اتومبیل معرفی شده که هر دو در آزمون ایمنی یورو ان‌کپ حضور داشتند. می‌خواهیم نگاهی به ایمنی اتاق قدیمی این کراس‌اور ژاپنی داشته باشیم. پس با ما همراه باشید.

نیسان قشقایی نسل اول چقدر ایمن است؟

نیسان قشقایی یکی از کراس‌اورهای ایمن در بازار خودروهای داخلی است. تا امروز دو نسل از این اتومبیل معرفی شده که هر دو در آزمون ایمنی یورو ان‌کپ حضور داشتند. می‌خواهیم نگاهی به ایمنی اتاق قدیمی این کراس‌اور ژاپنی داشته باشیم. پس با ما همراه باشید.

نیسان قشقایی نسل قبل در آزمون ایمنی موسسه یورو ان‌کپ در سال ۲۰۰۷ شرکت کرد و موفق شد ۵ ستاره زرد رنگ کامل را از آن خود کند. قشقایی به عنوان یکی از اتومبیل‌های ایمن در کلاس خود محسوب می‌شود؛ با این حال باید درنظر داشته باشیم که استانداردهای یورو ان‌کپ هرچند سال سخت‌تر می‌شود. بنابراین اگر این اتومبیل بار دیگر در آزمون ایمنی این موسسه شرکت کند، بی‌شک نمی‌تواند نتیجه‌ی مشابهی را در کارنامه‌ی خود ثبت کند. در ادامه می‌توانید کلیپ تست تصادف نیسان قشقایی نسل اول را در یورو ان‌کپ ببینید:

این اتومبیل در بخش ایمنی بزرگ‌سال موفق به کسب ۵ ستاره کامل شد و در بخش ایمنی خردسال، ۴ ستاره از ۵ ستاره را دریافت کرد. قشقایی در بخش ایمنی عابرپیاده عملکرد متوسطی داشته و تنها به ۲ ستاره از ۴ ستاره کامل اکتفا کرده است.

در تست تصادف از جلو، سرنشینان جلو در وضعیت ایمنی نسبتا خوبی قرار دارند. به لطف کیسه‌های هوای جلو، سر و گردن راننده و شاگرد در بهترین وضعیت ممکن است. هم‌چنین مچ پا، زانو و ران پای هر دو سرنشین در وضعیت سبز قرار دارند. با این حال در گزارش رسمی این خودرو، قفسه‌ی سینه‌ی راننده در وضعیت ایمنی قابل قبول و زرد رنگ نشان داده شده است. اگر ویدیوی تست تصادف این خودرو را بار دیگر ببینیم، متوجه می‌شویم که بیشترین آسیب تصادف به جلوبندی قشقایی وارد شده است. به همین دلیل نیروی کمی ناشی از ضربه‌ی تصادف به بخش میانی و پایانی منتقل می‌شود.

نیسان قشقایی نسل اول چقدر ایمن است؟

در تست تصادف از بغل، شاهد عملکرد بی‌نظیر این خودرو هستیم. ایمنی این بخش به شکلی است که وضعیت ایمنی راننده کاملا سبز نشان داده شده است. هم‌چنین به لطف کیسه‌های هوای جانبی، سر و گردن راننده در بالاترین وضعیت ایمنی گزارش شده است. طراحی خودرو به گونه‌ای بوده تا نیروی کمی به داخل وارد شود؛ به همین دلیل، قفسه‌ی سینه و پای راننده هم در بهترین وضعیت ایمنی قرار دارند.

حتی در صندلی‌های عقب، کیسه‌های ایمنی توانسته‌اند از جان سرنشینان خردسال هم به خوبی حفاظت کنند. بر اثر برخورد مانع متحرک به بخش جانبی نیسان قشقایی، درب‌ها تاب برمی‌دارند، ستون میانی (ستون B) و شاسی اتومبیل کمی صدمه می‌بینند. در مرحله‌ی دوم تست تصادف از بغل، خودرو روی سورتمه‌ای قرار دارد که به یک میله برخورد می‌کند. با وجود آسیب بیشتر در این مرحله، نیسان قشقایی عملکرد بسیار خوبی در بحث ایمنی از خود نشان داده است.

طراحی نیسان قشقایی به شکلی است که در بخش ایمنی عابرپیاده نتیجه‌ی متوسطی را در کارنامه‌ی خود ثبت کرده است. درصورت برخورد عابرپیاده به سپر اتومبیل، میزان آسیب‌دیدگی به شخص کم است. به همین دلیل سپر اتومبیل در وضعیت ایمنی سبز رنگ نشان داده شده است. اگر عابرپیاده پس از تصادف روی وسط درب موتور و شیشه بیفتد، شانس بیشتری دارد تا آسیب کمی ببیند. هرچه که به سمت کناره‌ها می‌رویم، احتمال آسیب‌دیدگی به عابر پیاده بیشتر می‌شود. به همین دلیل این قسمت‌ها با رنگ قرمز در گزارش نیسان قشقایی ثبت شده است.

نیسان قشقایی نسل اول چقدر ایمن است؟

نیسان قشقایی نسل اول بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ تولید می‌شد. نیسان این خودرو را با نام دوالیس (Dualis) در بازار ژاپن و استرالیا عرضه کرد. با این که فروش این خودرو در بازار جهانی خوب بوده اما قشقایی نسل اول نتوانست آن‌چنان باید و شاید تجربه‌ی موفق‌آمیزی را در بازار ایران تجربه کند. گفته می‌شود که بازاریابی نسبتا ضعیف و مشکلات واردات قطعات این اتومبیل از دلایل احتمالی فروش ضعیف این اتومبیل بوده‌اند.

نیسان قشقایی نسل اول چقدر ایمن است؟ از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]

خبر جدید زیر رو بخونید:


دكتر محمدجواد ظریف،شب گذشته در کنسرت نمایش سی حضور یافت.
عکس/ ظریف دیشب به کنسرت رفت از سایت های مرجع دیگر در اولین همراه منتشر شده است
[ad_1]


Fatal error: Call to undefined function wp_pagenavi() in /home/etoonxyz/avalinhamrah.ir/wp-content/themes/Bartar/archive.php on line 59